روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند خوشبختي. پولداري. عشق . دانائي. صبر.غم. ترس...هر كدام به روش خويش مي زيستند . تا اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد
برچسب:
نویسنده: سارا نوری
تاريخ: چهارشنبه
30 آذر
1401 ساعت: 20:08